تبلیغات
نشریه ی زمزمه

نشریه ی زمزمه

نامه ی سر گشاده به وزیر آموزش و پرورش

پنجشنبه 19 آبان 1384

بسمه تعالی

نامه ی سر گشاده به وزیرآموزش و پرورش

زبان و ادبیات فارسی ، یکی از شیرین ترین زبان های دنیاست . حلاوت شعرها و نثرهایی که یادگار نسل های گذشته و افتخار بزرگ ایرانیان و مایه ی مباهات ماست ، آن قدر زیاد است که ما را بر آن دارد تا از این میراث ارزشمند همچون ناموس خویش تا پای جان پاسداری  کنیم .

این کار نه تنها وظیفه ی اصلی پاسداران زبان و ادب فارسی که همان ادیبان و دبیران این درس هستند ، می باشد بلکه وظیفه ی همه ی ایرانیانی است که به این زبان صحبت کرده و زبان رسمی شان زبان شیرین فارسی است .

در این بحث بر آنم تا به مشکلات فراوان آموزش زبان و ادبیات فارسی به صورت کلی و جزئی در سطح کشور و مناطق مختلف آن بپردازم .

در برنامه ریزی های آموزشی کلان کشور در تعیین ساعات تدریس درس ادبیات به این درس اجحاف شده و احتیاج به زمان بیشتری دارد . به آموزش انشا توجه کافی نشده و زمان کوتاهی برای تدریس این درس ارزشمند در نظر گرفته شده است .

دکتر قدمعلی سرامی استاد محترم ادبیات در دانشگاه های کشوردرباره ی اهمیت درس انشا می فرمایند :

درس انشای فارسی که به گمان من ، اگر نظام آموزشی کشور همه ی فشار خود را روی آن متمرکز کند، کار نابایسته ای نکرده است، آویزشگاه و آمیزشگاه معلم و شاگرد می تواند باشد. شاگردان در این درس می توانند یگانگی با معلم را تجربه کنند و معلم هم به نوبه ی خود می تواند به شناسایی یکایک شاگردان خود قیام کند. دریغا که این ماده ی درسی در اکثر مدارس کشور، چنان که باید تدریس نمی شود. برای درس دادن ورزش داشتن تخصص را لازم می بینیم اما برای تدریس انشا که محل تلاقی آموخته های شاگرد با یکدیگر است و از جهتی می توان آن را آمیزگاه همه ی دروس و قلب تپنده ی نظام آموزشی به شمار آورد، هیچ تخصصی لازم نیست.

         اگر در مناطق و شهرستان های مختلف کشور به دایره ی آموزش مراجعه کنیم ، بیشترین نیروی انسانی تدریس آن ها ، مدرسین درس ادبیات آن مناطق هستند که در اکثرموارد  بیش از تعداد نیاز آن ها جهت سازماندهی می باشند . حتی بسیاری از مدیران ، معاونین ، کادر اداری ادارات آموزش و پرورش و ... از نیروهای ادبیات آن منطقه می باشد .

با توجه به این که تعداد زیادی از دبیران ادبیات جهت سازماندهی در اختیار می باشند همچنان این درس در مدارس توسط نیروهای غیر تخصصی نیز تدریس می شود که اغلب از انگیزه های لازم جهت آموزش این درس برخوردار نیستند . این درس توسط مدرسه و خانواده نیز حساسیت آن چندانی ندارد و اغلب خانواده ها و مدیران مدارس به نمره ی ادبیات به عنوان بالابرنده ی معدل دانش آموزان نگاه می کنند و هیچ گاه برای ایشان قابل قبول نیست که    دانش آموزشان نمره ای متوسط یا پایین در این درس بگیرد . دایره ی آموزش در اکثر مناطق و شهرستان ها نیز در سازماندهی این درس دقت لازم را ندارند یا اهمیتی درخور برایش قائل نیستند و ذره ای از اهمیتی که به دروسی همچون علوم ، ریاضی ، زبان خارجه و ... می دهند به درس ادبیات نمی دهند . در حالی که وضعیت دانش آموز در درس ادبیات آن قدر اهمیت دارد که به طور مشخص در بقیه ی دروس نمود پیدا می کند . ضعف روخوانی و روان خوانی دانش آموز تاثیر مستقیم در یاد گیری دروس دیگر دارد. درصد قبولی زیر 100% در این درس اصلا برای مدیران و مسئولین (یا با تعبیر منصفانه تر برای اکثر مدیران و مسئولین ) قابل قبول نیست . مساله ی جالب تر این که دربعضی ازمناطق و شهرستان ها در هر سال تحصیلی دبیرانی که درصد قبولی شان بالا بوده و از نظر دایره ی آموزش درصد قابل قبولی از دانش آموزان در آن درس قبول می شوند مورد تشویق قرار می گیرند اما این امر در درس فارسی و دروس مربوط به آن مشاهده نمی شود و این نشان از بی اهمیت جلوه کردن درس ادبیات برای مسئولین آموزش است که جای بسی تاسف است . البته مقداری از این تقصیرات بر عهده ی  دبیران ادبیات است که باید بررسی و چاره جویی شود . چرا که بسیاری از ایشان نیز به درس به صورت سطحی نگریسته و زمینه های بی توجهی دیگران نسبت به این درس را فراهم می آورند .

درس ادبیات با تمام شیرینی و حلاوتی که دارد باید با شیرینی و جاذبه ی خاصی ارائه شود تا دانش آموز از آن بهره ی کافی برده و به آن تمایل پیدا کند . ایجاد این جاذبه به کتاب درسی  و معلم آن مربوط می شود .

دبیر ادبیات باید مسلط به درس بوده و روحیه ی شادابی جهت ارائه ی درس داشته باشد تا بتواند شیرینی درس را به دانش آموز منتقل کند . ضعف دانش آموز در روخوانی ، املا و نگارش جملات علاوه بر تمرین و تکرار دانش آموز به طور جدی به کتاب درسی و مهم تر از آن به دبیر ان این درس از اول ابتدایی تا پایان مقاطع تحصیلی باز می گردد .

دبیران زحمت کشی در تدریس ادبیات فارسی مشغول تدریس اند که همواره با وجود مشکلات فراوان با سعی و تلاش بسیار به تدریس این درس مهم و ارزشمند می پردازند که زبان از سپاس گزاری این انسان های شریف قاصر است . با این حال دبیران کم توجهی هم مشاهده می شوند که فقط درس را در حد خواندن شفاهی درس و ارائه ی طوطی وار به   دانش آموز می دانند . به دستور ، تمرین و نگارش اهمیت چندانی نمی دهند . در ارائه ی موضوعات انشا به مباحث نگارش توجه نکرده و تصحیح انشا برای آن ها اهمیت چندانی ندارد . همیشه کارهای ظاهری آن ها به بهترین نحو ارائه می شود . هنگام تصحیح اوراق امتحانی ( امتحانات نهایی ) بیشترین ورقه ی امتحانی را تصحیح کرده و در تصحیح آن ها دقت کافی ندارند و بیشترین درصد قبولی مربوط به آن هاست . مسلما بدون بررسی های لازم ایشان دبیران فعال و موفق محسوب می شوند .

دوایر آموزش هم به درخواست های گروه های آموزشی که باید در تصمیم سازی ها شرکت کرده ، کوتاهی نموده و وقعی نمی نهد . در حالی که گروه آموزشی ، گروه تصمیم ساز قسمت آموزش و بازوی توانای آن است .

برخورد ناعادلانه با افراد مختلف در سطح رضایت مندی دبیران تاثیر منفی گذاشته و باعث دلسردی افراد و عدم به کار گیری تمام توان برای رسیدن به اهداف آموزش و پرورش می شود . البته این گونه برخوردها فقط به یک قسمت یا واحد بر نمی گردد و باید در نگرش به مسائل مربوط به معلمین تجدید نظر کلی شود . باید اذعان کرد که در آموزش و پرورش بالاترین مقام را معلم داشته و کسی که به عنوان مسئول در ادارات آموزش و پرورش مشغول کار است باید پاسخ گوی معلم باشد و هیچ گاه به توجیه مسائل نپردازد . که در بسیاری از موارد این چنین است . البته به کار مخلصانه ی دوستان ارجمندی که با توجه خاصی به مسائل نگاه می کنند ارج می نهیم و از ایشان سپاس گزاری می نماییم .

اینجانب وظیفه ی خویش می دانم تا به بیان مشکلات موجود بپردازم . زیرا اکثر افراد از بیان این مسائل طفره رفته و چون به اصلاح امور اطمینانی ندارند به کنار آمدن با مسائل موجود عادت می کنند ( که در چنین شرایطی بهترین راه حل را انتخاب می کنند!!) .

 قدر مسلم آن است که بهترین مشاوران و راهنمایان کسانی هستند که بی پرده مسائل و مشکلات را مطرح می کنند و به بیان دیگر انتقاد می کنند . بهترین مسئولین هم کسانی هستند که از انتقاد های سازنده جهت بهبود امور بهره می گیرند . یقین بدانید در دلم هدفی جز اصلاح امور نیست .

علی منصور سمایی

دبیر ادبیات و سرگروه آموزشی ادبیات فارسی مقطع راهنمایی

منطقه ی میامی

 

 



[ پنجشنبه 19 آبان 1384 - 11:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 19 آبان 1384 - 11:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| علی منصورسمائی ] [عمومی , ] [+]

فراخوان مقاله

پنجشنبه 19 آبان 1384

بسمه تعالی

همکاران محترم ، دبیران ارجمند ادبیات فارسی منطقه ی میامی ، سلام علیکم

خوشحالیم که بار دیگر این امکان فراهم آمد تا گرد هم آییم و به تبادل نظر با یکدیگر بپردازیم. مسلما تلاش و کوشش شما سروران ارجمند ارتباط مستقیمی با ارتقاء فرهنگ و ادب منطقه دارد . چرا که ادبیات سرچشمه ی بی زوال روشنی و طراوت است .

زحمات شما عزیزان قابل تقدیر است ، اما می دانیم که ادبیات در منطقه ی میامی مهجور واقع شده و دلایل متعددی در این امر دخیل است . لذا شما دوستان و همکاران گرامی شایسته است درمباحث زیر دقت نموده و دراین زمینه ها به کنکاش و جست و جو پرداخته و تحقیق نمایید .

Ø     علت کم اهمیت جلوه شدن درس ادبیات در منطقه چیست ؟

Ø     علت اصلی ضعف املای دانش آموزان را در چه مباحثی می دانید ؟ مهجور ماندن درس انشا در مدارس شامل چه دلایلی می شود ؟ دلایل جانبی ای را که به تضعیف ادبیات ، املا و انشا منجر می شود ، ذکر کنید.

Ø     ارتباط و هماهنگی درس فارسی(به طور کلی ادبیات)در سه مقطع را چگونه می بینید.

دلایل خویش را در این زمینه ها به مستندات و شواهدی از قبیل نمودار ، نمونه برداری آماری و ... به صورت مستدل تا تاریخ 29/9/84 به گروه آموزشی منطقه تحویل نمایید .

بهترین و کامل ترین تحقیق در این زمینه ها مورد تشویق قرار گرفته و جایزه ای تقدیم ایشان خواهد شد . امیدوارم با همکاری و تلاشی مضاعف بتوانیم ادبیات را در منطقه به جایگاه واقعی اش رسانده و نارسائی ها را به بهترین نحو ممکن برطرف نماییم .

با سپاس از همکاری شما همکاران ارجمند

                                 گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی میامی

سال تحصیلی 85-84



[ پنجشنبه 19 آبان 1384 - 11:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 19 آبان 1384 - 11:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| علی منصورسمائی ] [برای دبیران ادبیات , ] [+]

درس اول

دوشنبه 16 آبان 1384

درس اول

جمله

    انسان همیشه مقصودخود را به صورت جمله بیان می كند.

جمله ،یك یا مجموع چند كلمه است كه بر روی هم پیام كاملی را از گوینده به شنونده برساند.هرجا كه جمله تمام شود،نقطه ای می گذاریم.

مثال 1: ابوعلی سینا از بزرگترین دانشمندان ایران است.

مثال 2 : هیچكس به دلیل رنگ و نژاد بر دیگری برتری ندارد.

انواع جمله:

جمله ای كه خبری را بیان میكند جمله خبری نامیده میشود.

مثال:فردا سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران است .  

جمله ای كه درآن پرسشی باشد جمله پرسشی نامیده میشود.

مثال:فردا چه روزی است؟

جمله ای كه درآن فرمانی داده شده است جمله امری خوانده میشود.

مثال:همه در جای خود بایستند.

جمله ای كه عاطفه ای را بهمراه داشته باشد جمله عاطفی یا تعجبی نامیده می شود.

مثال:چه باغ باصفایی!

                                                      تا به زودی

 



[ دوشنبه 16 آبان 1384 - 04:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی منصورسمائی ] [دستور زبان فارسی به زبان ساده , ] [+]

شعر معاصر

دوشنبه 16 آبان 1384

شعر معاصر
   تا اوایل قرن حاضر هجری خورشیدی، شاعران ما دو اصل كلی تساوی وزن مصراعهای شعر و نظم ثابت قافیه ها را رعایت كرده اند و اگر هم نوآوری ای در قالبهای شعر داشته اند، با حفظ این دو اصل بوده است. در آغاز این قرن، شاعرانی به این فكر افتادند كه آن دو اصل كلّی را به كنار نهند و نوآوری را فراتر از آن حدّ و مرز گسترش دهند. شعری كه به این ترتیب سروده شد، شكلی بسیار متفاوت با شعرهای پیش از خود داشت. آنان كه با غزل حافظ و سعدی و مثنوی فردوسی و نظامی و امثال اینها عادت داشتند، ناگهان چنین شعرهایی پیش روی خویش می دیدند: قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان، آواره مانده از وزش بادهای سرد، بر شاخ خیزران، بنشسته است فرد، بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
   در این گونه شعرها، شاعر مقیّد نیست مصراعها را وزنی یكسان ببخشد و در چیدن مصراعهای هم قافیه، نظامی ثابت را ـ چنان كه مثلاً در غزل یا مثنوی بود ـ رعایت كند. طول مصراع، تابع طول جمله شاعر است و قافیه نیز هرگاه شاعر لازم بداند ظاهر می شود. در این جا آزادی عمل بیشتر است و البته از زیبایی ویژه موسیقی شعر كهن هم خبری نیست. ما را بر سر زمان، نحوه و زمینه های اجتماعی و فرهنگی پیدایش چنین شعرهایی بحث نیست و بیشتر برآنیم كه این گونه شعر را بشناسیم و البته در حدّ نیاز، به مقتضیات آن اشاره كنیم. به هر حال، پدیدآورنده جدی این قالبها را نیما یوشیج می شمارند، یعنی علی اسفندیاری، رك به نیما یوشیج اسفندیاری از باشندگان روستای یوش از توابع شهرستان آمل{نور} در مازندران ایران. البته همه اقرار دارند كه پیش از نیما یوشیج نیز اندك نمونه هایی از این گونه شعر در دور و كنار دیده شده است، ولی نه قوّت آن شعرها در حدّی بوده كه چندان قابل اعتنا باشد و نه شاعران آنها با جدّیت این شیوه را ادامه داده اند. نیما نخستین كسی بود كه به این قالبها به چشم یك نیاز جدّی نگریست و حدود سی سال، توان شعری اش را بر سر این كار نهاد. پس از این نوآوری نیما یوشیج، تحوّل در قالبهای شعر ادامه یافت و شكلهایی دیگر نیز پیشنهاد شد كه در آنها نیز آن دو اصل كهن تساوی وزنی مصراعها و نظم قافیه ها به كنار نهاده شده بود. كم كم همه اینها "شعر نو" نامیده شدند و این، هر چند اسمی مسامحه آمیز و كم مسمّی بود، عنوانی فراگیر شد و حتّی بر سر زبان مخالفان نیز افتاد. می گوییم این اسم كم مسمّی بود، زیرا نو و كهنه بودن، تنها در شكل موسیقیایی كلام نیست كه با تغییر این شكل، بپنداریم حتماً شعر از همه جهات، نو شده است. از سویی دیگر، نو بودن نسبی است و مطمئناً اگر پس از یك قرن نیز این قالبها را شعر نو بخوانیم، خطا كرده ایم. ولی نوگرایی نیما و پیروان او، فقط در قالبهای شعر نبود. آنها در همه عناصر شعر معتقد به یك خانه تكانی جدّی بودند و حتّی می توان گفت تحوّلی كه به وسیله اینان در عناصر خیال و زبان رخ داد، بسی عمیق تر و كارسازتر از تحوّل در قالب شعر بود. دریغ كه هم بسیاری از نوگرایان و هم خیلی از مخالفان آنها، همین قالب یا پوسته شعر را دیدند و از باطن آن غافل ماندند. بسیار كسان بودند كه خرده ذوقی داشتند ولی توان دست و پنجه نرم كردن با وزن و قافیه در آنان نبود و اینان شعر نو را مستمسكی كردند برای اظهار وجود و چنین شد كه ناخالصی در شعر، بیشتر از پیش شد. در قدیم، وزن و قافیه همچون دربانهایی خشن، مانع ورود نامحرمان به حریم شعر می شدند كه در شعر نو، دیگر نه دری دركار بود و نه دربانی. چنین شد كه گروهی از شاعر نمایان، زیر چتر فراخ شعر نو پناه آوردند و البته كم و بیش مایه بدنامی آن هم شدند. از سویی دیگر، بسیار كسان كه عادت چند قرنه به اسلوب كهن، چنین تحوّلی را در چشم آنان غیر ممكن كرده بود، با نگرانی شدیدی پا پیش نهادند و با این قالبها از در ناسازگاری وارد شدند. اینان نیز از شعر نو فقط ظاهرش را درك كردند و آن قدر از این ظاهر عجیب و غریب شگفت زده شدند كه دیگر مجال اندیشیدن به باطن برایشان نماند. از حق نگذریم، هرج و مرجی كه به وسیله آن نوپردازان كم مایه ایجاد شده بود، در واكنش شدید سنّت گرایان بی اثر نبود و حتّی شاید بتوان گفت مخالفتهای سنّت گرایان نیز، در تعدیل رویه نوپردازان مؤثّرواقع شد. ولی شعر نو یك نیاز جدّی بود یا یك تفنّن وارداتی و بی دردانه؟ تجربه نشان داده است كه تفنّن ها نه پایدارند و نه تأثیری گسترده می گذارند. اینها موجهایی هستند كه می آیند و می روند و گاه خس و خاشاكی هم به ساحل می افكنند و نه بیشتر از این. شعر نو چنین نبود; جریانی بود تأثیر گذار، همه جانبه و ماندگار، چنان كه پس از حدود شصت سال، هنوز هم زایندگی و بالندگی دارد.

 براستی چه چیزی گرایش به این قالبها را در این قرن ایجاب كرد و چرا در این زمان خاص، عدّه ای به این نتیجه رسیدند كه عمر قالبهای كهن به سر رسیده است؟ در پاسخ به این سؤال، نخست باید دریابیم كه تنگنایی در قالبهای كهن بوده یا نه; و اگر بوده، شعر نو چه گریزگاهی پیشنهاد كرده است. رعایت قالبهای كهن، یعنی گردن نهادن به آن دو اصل تساوی وزن و نظم قافیه ها، و این گردن نهادن، هم چنان كه شعر را موسیقی ای دلپذیرمی بخشد، محدود كننده نیز هست. می گوییم مصراعها باید برابر باشند. براستی مصراع چگونه شكل می یابد؟ از لحاظ موسیقیایی، یك مصراع، مجموعه ای منظم از هجاهاست و وقتی به آخر مجموعه می رسیم، باید یك توقف ناگزیر داشته باشیم برای تجدید نفس و دریافت وزن و قافیه. این از جنبه موسیقیایی قضیه بود; ولی از سویی دیگر، ما یك توقفگاه هم از بُعد زبان در پایان هر جمله داریم. حالت مطلوب، آن است كه این دو توقفگاه، بر هم منطبق شوند یعنی پایان مصراع، پایان جمله نیز باشد. در غیر آن صورت اگر جمله در میان مصراع تمام شود، ما ناگزیر به یك توقّف زبانی هستیم كه به موسیقی لطمه می زند و اگر مصراع تمام شود ولی جمله ناقص باشد، ما ناچاریم برای حفظ موسیقی، درنگی بكنیم كه به دریافت معنی آسیب می رساند. مثال بارز برای شكسته شدن مصراعها و جمله ها، این بیت سعدی است:

 دو چیز طیره عقل است;دم فروبستن

 به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی.
سخن سعدی، از سه جمله تشكیل شده است: دو چیز طیره عقل است; دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی ولی ناچاری شاعر در تساوی مصرعها، او را وادار كرده كه جمله دوّم را دوپاره كند و هر پاره ای را در مصراعی جای دهد. چنین است كه هیچ یك از این مصراعها استقلال زبانی ندارد و اگر آنها را بدون توقف نخوانیم، معنی شعر دریافت نمی شود. در چنین مواردی، اگر شاعر بخواهد طول جمله و طول مصراع برابر باشد، چون قدرت تصرّف در مصراع را ندارد، همه فشار را بر سر جمله می آورد; یعنی یا بخشی از آن را حذف می كند و یا چیزی به آن می افزاید كه چه بسا این حذف و اضافه ها غیر طبیعی است و شعر را نازیبا می كند. ببینید كه "هلا" در این دو بیت، چه ناخوش افتاده است:

 چند از وهم، هلا رشته به بربط بندم

نقش توحید، بر این خطّ مقرمط بندم

 زهرناك است هلا راحت نوشینه مرا

كه به سر واقعه ای رفته است دوشینه مرا                    علی معلّم
  

مشكل دیگر این است كه در قالبهای كهن، غالباً هر دو مصراع با هم قرینه می شوند و یك بیت می سازند. بنابراین به طور طبیعی و بناگزیر، تعداد مصراعها زوج است و شاعر باید به هر حال، برای هر مصراع، قرینه ای بتراشد هر چند حرفش به اندازه همان یكی بوده باشد. نظم قافیه ها بیش از تساوی وزنها محدود كننده است چون شاعر ناچار است بعضی مصراعها را با كلماتی از پیش تعیین شده پایان بخشد. این قافیه ها، ذهن شاعر را خط دهی می كنند و آزادی تخیّل او را محدود. شاید لزومی نداشته باشد اشكال مختلف گرفتاریهایی را كه از رعایت قافیه ناشی می شود، بر شماریم و تقسیم بندی كنیم. به هر حال آن چه مسلّم است، محدودیتی است كه از این رهگذر برای شاعر پدید می آید. با یك تشبیه می توان گفت در قالبهای كهن، شاعر همانند كاشیكاری است كه مقیّد باشد فقط كاشیهایی سالم و هم اندازه به كار ببرد و در عین حال، نقشی منظم نیز بر دیوار بیندازد. البته كاشی كردن یك دیوار صاف، ساده و طولانی با این شكل، كار سختی نیست; ولی وقتی فضا تنگ باشد و دیوار ناهموار، اگر نگوییم كار غیر ممكن می شود، حدّاقل می توان گفت هنرمندی بسیاری طلب می كند. حتی كار شاعر از این هم سخت تر است چون باید در عین حفظ شكل منظم، مراقب باقی عناصر شعر هم باشد كه در بهترین شكل خود ظاهر شده باشند.با این همه، البته نمی توان گفت شعری كه در قالبهای كهن سروده می شود، حتماً ناقص از كار درمی آید و اگر هم چنین ادعایی بكنیم، وجود این همه شعرهای كهن زیبا، هنرمندانه و پرمحتوا را در گنجینه ادبیات خویش، چگونه توجیه می توانیم كرد؟ اگر واقع بین باشیم، باید بپذیریم كه بسیاری از این محدودیتها، در دست شاعران توانا به ابزار بیان هنری تبدیل شده اند. حذف، تكرار، تركیب سازی و دیگر قابلیتهای زبانی كه پیشتر بدانها پرداخته ایم، گاهی فقط برای رویارویی با تنگناهای وزن و قافیه در شعرها رخ می دهند و از این زاویه، تمایزی به زبان می بخشند. شاید ناچاری ای كه علی معلّم در این بیتها برای پركردن وزن داشته او را به این تكرار زیبا و یا ذكر كلمه "برادر" در وسط مصراع واداشته و به هر حال، ما در این جا نه تنها احساس تصنّع و تكلّف نمی كنیم كه نوعی هنرمندی نیز می یابیم:

به ترك چشمه در آغاز شب روانه شدیم

 دو رودخانه، برادر! دو رودخانه شدیم

 دو رودخانه، روان تا كران ساحل نور

یكی به بستر ظلمت، یكی به بستر نور

دو رودخانه، برادر! عظیم و پهناور

 دو رودخانه، برادر! قریب یكدیگر
به هرحال، سابقه هزار ساله شعر كهن ما نشان می دهد كه نظام وزن و قافیه در آن قالبها را نمی توان مانعی جدّی برای شعر سرودن قلمداد كرد. در عین حال منكر این هم نمی توانیم شد كه اینها به هر حال، در مواردی تنگناهایی نیز ایجاد می كنند و بسیار طبیعی است كه شاعری برای رهایی از این تنگناها، نظام قراردادی وزن و قافیه را بشكند و یا حداقل اصلاح كند تا آزادی عمل بیشتری در عناصر خیال و زبان بیابد. نیمایوشیج و پیروان او به چنین نتیجه ای رسیدند و عمل كردند و در هدف خود موفّق هم بودند. ولی چرا ناگهان در اوایل قرن حاضر و پس از ده قرن شعرسرایی شاعران پارسی گوی، چنین بحثی پیش آمد و چنین نتیجه ای گرفته شد؟ البته دگرگونیهای سریع سیاسی و اجتماعی، در این میان كارساز بوده، ولی یك عامل دیگر را هم نباید نادیده گرفت و آن تغییر فرهنگ رسانه ای ماست. ما فرهنگی داشته ایم شفاهی، كه در آن شعر را بیشتر با گوش می شنیده اند و كمتر به صورت مكتوب می خوانده اند. آنگاه كه شعر با گوش سر و كار دارد، حرف اوّل را موسیقی می زند، یعنی وزن و قافیه; و طبیعی است كه شاعر بكوشد حتی الامكان عیار آنها را در حدّ ثابتی نگه دارد. در عصر حاضر و با گسترش رسانه های چاپی، فرهنگ به سوی مكتوب شدن پیش رفت و لاجرم نقش موسیقی كلام كه بیشتر شنیدنی بود، كمتر شد.
   شاعران كهن سرا می كوشیدند نظام موسیقیایی را حفظ كنند هرچند در این میانه آسیبی هم به زبان و خیال وارد شود و شاعران نوگرا می كوشند آزادی عمل خویش در خیال و زبان را حفظ كنند هرچند آسیبی متوجه موسیقی شود. پس می توان گفت پیدایش شعر نو، ناشی از یك سبك و سنگین كردن مجدّد عناصر شعر و ایجاد توازنی نوین برای آنها بوده است; چنان كه مثلاً در تغییر توازن قوا در یك حاكمیت، رئیس جمهور جایش را به نخست وزیر بدهد یا برعكس.
قالبهای نوین شامل: 

·         قالب نیمایی 

·         شعر آزاد 

·         شعر منثور


ممنون که حوصله کردید و این مطلب رو خوندید . امیدوارم به دردتون بخوره .



[ دوشنبه 16 آبان 1384 - 04:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی منصورسمائی ] [برای دبیران ادبیات , ] [+]

جملات جالب و خواندنی

یکشنبه 15 آبان 1384

فعلا اینو بخونید تا بعد :

- آب بافواره آسمان را نشان ماهیها می‌دهد.

- آب به خاطر شیری كه چكه می‌كند، اشك می‌ریزد.

- آبتنی ماهی، یك عمر طول می‌كشد.

- آخرین برف، كفن زمستان است.

- آدم پر توقع انتظار دارد پرنده محبوس برایش آواز آسمانی بخواند.

- آدم ساده ‌لوح روی برف دنبال ردپای زمستان می‌گردد.

- آدم سحرخیز از دیدن طلوع خورشید بیشتر از خواب شیرین صبحگاهی لذت می‌برد.

- آدم صرفه‌جو هنگام تنگدستی از خودش وام می‌گیرد.

- آدم منزوی سلام را خداحافظی می‌شنود.

- آرزوی نداشته، بر باد نمی‌رود.

- آیینه یك تنه در مقابل همه ایستادگی می‌كند.

- آرزوهای پائیز به زیبایی شكوفه‌های بهاری بر باد می‌روند.

- اگر مرگ نباشد، تعداد خودكشی‌ها سر به فلك می‌زند.

- امواج خشمگین، دریا را شخم می‌زنند.

- انگشت شهاب، ستاره فراری را نشان می‌دهد.

تا به زودی



[ یکشنبه 15 آبان 1384 - 06:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی منصورسمائی ] [برای دانش آموزان , ] [+]

سلامی چو بوی خوش آشنایی

یکشنبه 15 آبان 1384

سلام دوستان خوب و دوست داشتنی

امروز برای من روز خوبیه . روزیه که یه راه جدید برای ارتباط با شما پیدا کردم .

از حالا میتونید مطالب جالب و شنیدنی و شاید هم دیدنی رو این جا ببینید . خوشحال میشم اگه نظراتتون رو بدونم . پس منتظر مطالب جدید باشید .

۱۱/۵/۸۴دوست دار شما . سردبیر 

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود             این همه قول و غزل تعبیه در منقارش                          



[ یکشنبه 15 آبان 1384 - 05:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| علی منصورسمائی ] [عمومی , ] [+]